بوسه وقتی داغ باشد دل بریدن مشکل است
در دل آتش که باشی پرکشیدن مشکل است
گرچه من آغاز کردم این جدایی را ولی
جام زهری را به میل خود چشیدن مشکل است
دل بریدن از رفیقت گرچه کاری ساده نیست
حال او را از رقیبانت شنیدن مشکل است
سیب تا وقتی که در شاخه بماند می رسد
وقتی از اصلت جدا باشی رسیدن مشکل است
مثل آن جاشو که لنجش سمت طوفان می رود
تا پر از دل شوره هستم آرمیدن مشکل است
هم چو مرغی در قفس باشد دلت بی بال و پر
با چنین خالی که دل دارد تپیدن مشکل است
هر چه کردم تا بگویم حرف آخر را نشد
نقش ناقص را که می ماند کشیدن مشکل است
می کشی آن تیغ ابرو را و غوغا می کنی
این جنایت نیست آیا آنچه با ما می کنی
مثل شاهان ستمگر می کشی بس نیستت؟
می نشینی کشته هایت را تماشا می کنی
هر که را کشتی به لبخندی لبش آراستست
خوب خودرا در دل مقتول خود جا می کنی
دادگاهی در دلم دارم که قاضی چشم توست
حکم نا حق می دهی با تیغ اجرا می کنی
گردنم را می گذارم زیر تیغت لا اقل
وقت کشتن یک نگاهی سمت ماها می کنی
سلام
بعد از ماه ها اومدم البته نرفته بودم اصلا نمی دونم اومدن چیه ورفتن کدومه
خلاصه یک غزل برای خالی نبودن عریضه
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد
مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد
با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند
سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد
صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس
هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد
گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی
دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد
مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من
شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد.
از اساتید شنیدم که غزل مسئله سازاست
همه گفتند که این بحر رمل مسئله سازاست
قند خونت که به لبخندکسی زیرو زبر شد
خوردن آن لب با طعم عسل مسئله سازاست
خال مشکی که برویدوسط گونه ی سرخی
مثل اسپند شب تاج محل مسئله سازاست
زیرچشمی که نگاهش بکنی کوچه بفهمد
پشت سر حرف همه اهل محل مسئله سازاست
عاشق چون تو شدن عاقبتش مثل بمی هاست
شهر بر پا شده در روی گسل مسئله سازاست